|
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 20:35 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 20:32 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 20:29 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 20:26 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 20:25 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 20:20 توسط عاشق تنها |
و عشق الفبای زندگیست ای نازنین + نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 21:23 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 21:15 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 21:7 توسط عاشق تنها |
نگرانم برای روزهایی که میایند تا از تو تاوان بگیرند نگرانم برای پشیمانی ات زمانی که هیچ سودی ندارد روزگاری درد کشیدنت برایم عذاب آِِور بود اما روزها خواهند گذشت و تو آری تو آنچه را به من بخشیدی ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت اسم تو صورت تو و یاد تو تنها یک چیز را بخاطر من میاورد ===> دروغ را <=== تو یک دوست را از دست دادی و من دشمنم را شناختم راستی میتوانی بگویی چه کسی ضرر کرده ؟؟ + نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 20:8 توسط عاشق تنها |
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم بر من منگر ، زانکه به جز تلخی اندوه در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ای رفته ز دل ، راست بگو ! بهر چه امشب با خاطره ها آمده ای باز به سویم ؟ گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه من او نیم ، او مرده و من سایه ی اویم ...! + نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 15:43 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 11:56 توسط عاشق تنها |
یاد اون زمونای بچه گی بخیر من به پشت شيشه تنهايی افتاده نمی فهمم چرا مردم نمي فهمند نميفهمم کجای اشک يک بابا نميی دانم چرا مردم نمی دانند يادم آرد روز باران را بشنو از من کودک من خدا هم خوب مي داند که + نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386 0:9 توسط عاشق تنها |
برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه مطلب بروید. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 0:49 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 0:48 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 22:53 توسط عاشق تنها |
امروز باز دوباره قدم زدم میون نقاشی های دفتر خاطرم باورت نمیشه اگه بگم فقط تو رو دیدم میون تک تک ِ اوراق دفترم ... دیگه وقتش رسیده ازت اجازه بگیرم واسه چراغونی دلم واسه همیشه موندنم ... دیگه وقتش رسیده بهت بگم شدی تک ستاره ی دلم نگار ِ من ... امروز میخوام حکاکیت کنم روی تک تک ِ سلول های ارغوانی دلم تا بهت بگم همیشه همرات می مونم ... امروز می خوام طعم ِ بوسم و با شعرهام آمیخته کنم به پات قربونی کنم تموم شعرهای عالم و ... به عشق ِ تو ،امروز می خوام یه خونه نقاشی کنم پر از گل های مریم و ترانه های بی بهونه ام ... تو این برق چشام امروز می خوام،هزار دفعه بهت بگم دوست دارم دوست دارم دوست دارم + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 13:18 توسط عاشق تنها |
دیدمش ، باز دوباره دیدمش
بغض گلویم را باز دوباره می فشرد
رو به من کرد و گفت
بارخدایا نکند این بار دیدار آخر باشدم
اشک بر رخسار من جاری شدو
دست مهربانش غرق بوسه های من
قلب ِ مهربانش را با لبان خویش بوسیدم و
قدم های خسته اش را بر چشمم زدم
گفتم کجا می خواهی روی
همین جا در این قلبم تو میهمانی تا ابد
روی من بوسید و غرق اشکم تا هنوز
مدام می کنم من از دلم این را صدا، سوی خدا
بارخدایا نکند این دیدار آخر باشدم + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 13:15 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 22:58 توسط عاشق تنها |
امروز عکس هی نانسی عجرم رو به سفارش یکی از دوستان گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد. برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه مطلب برید. ادامــه مـطــلــب + نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 15:47 توسط |
|
|||||||